حسين بن احمد البراقي النجفي ( مترجم : سعيد راد رحيمى )

269

تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى )

بنى هاشم را محاصره كرد ، به يارى آنها شتافت ، به طورى كه خداوند ، اوضاع را به دلخواه بنى هاشم تغيير داد ، آيا يك نفر بصرى در ميان آنها بود ؟ ابوالعباس برخاست ، در حالى كه مىگفت : كوفه ، سرزمين دانش و فرهنگ ، سيماى عراق و خاستگاه مردم عراق است ، و قبيلهء حجاش آن‌جا زندگى مىكنند و كوفه ، مقصد جوينده و منزل اصحاب برگزيده و شرافتمندان است و اهل بصره ، شبيه‌ترين مردم به آنها هستند آن گاه برخاست . ابن فقيه در كتابش به نقل از مدائنى مىگويد : مردم عراق نزد يزيد بن عمر بن هبيره گرد آمدند و ابن هبيره گفت : كدام يك از كوفه و بصره داراى بهترين ميوه هستند ؟ خالد بن صفوان گفت : اى فرمانروا ! ميوهء ما بهتر است و صفات آنها را برشمرد . عبد الرحمن بن بشير عجلى گفت : اى امير ! شكى ندارم كه شما چيزهاى برگزيده را نزد خليفه مىفرستيد ؟ وى گفت : بله . عبد الرحمن گفت : ما راضى هستيم كه به نفع يا ضرر ما حكم كنى ، چه نوع خرمايى نزد خليفه مىفرستى ؟ گفت : مشان . عبد الرحمن گفت : حتى يك دانه از اين خرما در بصره نيست ، پس چه خرمايى مىفرستى ؟ گفت : نرسيان . عبد الرحمن گفت : اين خرما نيز در بصره وجود ندارد ، گفت : خرماى هيرون و ازاد . گفت : از اين خرما هم در بصره يافت نمىشود و افزود : چه نوع خرمايى نزد او مىبريد ؟ امير گفت : خرماى عنبر . گفت : از اين نوع هم در بصره نيست . امير گفت : و تو مىدانى كه چگونه ابن هبيره ، امير كوفه به شهرش پايبند و به حكم او كوفه از بصره برتر است زيرا ميوه كوفه را از بصره بهتر مىداند . اين شيوهء حكمرانان و اميران كوفه بود كه همه گونه مجالس و محافل مناظره اعم از فقهى ، كلامى ، نحوى ، لغوى يا جز اينها از علوم ديگر تشكيل مىدادند و هرگاه مىديدند يكى از كوفيان در مسأله‌اى بر شخص بصرى پيروز مىشود ، به وجد مىآمدند ، و اين حالت هر انسانى نسبت به ديار خويش و سنت خداوند در ميان خلقش است و هرگز در سنت خداوند ، تغير و دگرگونى نمىيابيد . از خالد دربارهء كوفه پرسيدند ، گفت : ما داراى نيزارها و رودخانه‌هاى شگفت‌انگيز هستيم ، ميوهء ما خرما و سرزمين ما از طلاست .